|
اين قهرماني با شکوه رو به تمام استقلالي ها تبريک ميگم آهنگ بسيار زيبا به اسم من تاجيم به سبک رپ
|
نوشته شده توسط امیر (مسافر کویر دلها) در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت
|
دور رفت |
|
دور برگشت |
|
الاتحاد عربستان 2 - استقلال 1 |
|
استقلال 1 - ام صلال قطر 1 |
|
چهارشنبه 21 اسفند 1387 |
|
چهارشنبه 2 ارديبهشت 1388 |
|
استقلال 1- الجزيره امارات 1 |
|
استقلال - الاتحاد عربستان |
|
چهارشنبه 28 اسفند 1387 |
|
سه شنبه 15 ارديبهشت 1388 |
|
ام صلال قطر 1 - استقلال 0 |
|
الجريزه امارات - استقلال |
|
سه شنبه 18 فروردين 1388 |
|
سه شنبه 29 ارديبهشت 1388 |
جدول رده بندي گروه C ليگ قهرمانان آسيا
|
نوشته شده توسط امیر (مسافر کویر دلها) در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط امیر (مسافر کویر دلها) در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
اکنون که قلم در دست دارم میخواهم از تو بنویسم از تو که همه ناز نگاهت به دنیایی می ارزد به تو هدیه خدواند به من بنده خطا کار
مادرم نمیدانم چگونه بنویسم و چگونه آغاز کنم چون هر چه می اندیشم نمیتوانم واژه ی در شان مقامت بیابم چون انقدر مقامت والاست که هچمو منها کوچکتر از آنیم که از شماها بگوییم من فقط میتوانم احساسات کودکانه خود را با دست و صدایی لرزان بیان کنم بیانی که هر چه بیان شود ذره ای از وجودت را نمیتواند بگویید .
ای امید من ای همه کس من جان بی مقدارم را فدایت میکنم اگر قابل بدانی و تمامی احساساتم را هر چند کم هست به پایت می فشانم
از خداوند سلامت و سعادتت را می خواهم چه با من چه بی من
امید من لحظه های خوش زندگی توست
دوستدار همیشگیت امیر
نوشته شده توسط امیر (مسافر کویر دلها) در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
دنيا که شروع شد زنجير نداشت خدا دنياي بي زنجير آفريد . آدم بود که رنجير را ساخت و شيطان کمکش کرد . دل زنجير شد عشق زنجير شد و دنيا پر از رنجير شد و آدمها همه ديوانه زنجيري . خدا دنياي بي زنجير مي خواست نام دنياي بي زنجير اما بهشت است .
امتحان آدم همينجا بود دستان شيطان از زنجير پر بود . خدا گفت زنجيرت را پاره کن . شايد نام زنجير تو عشق است .
يک نفر زنجيرش را پاره کرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست . ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي کمک کرد تا مجنون زنجيرش را پاره کند . ليلي زنجير نبود ليلي نمي خواست زنجير باشد .
ليلي ماند زيرا ليلي نام ديگر آزادي است.
نوشته شده توسط امیر (مسافر کویر دلها) در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ دستخوش احساست و عواطف زندگی انسانها است زیرا نویسنده این وبلاگ یه آدمی هست احساسی
البته شعار نمیدیم بلکه باور داریم که زندگی زیباست و انسان هر انچه را که باور داشته باشد خلق میکند
من امیر (مسافر کویر دلها)هستم از اینکه به کلبه حقیر من سر میزنید از همتون ممنونم و از همه کمال تشکر را دارم.
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی دردوغصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمیشه با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو توو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
تویی دنیای که آدمک نداره
گفتي كه مرا دوست نداري گلهاي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصلهاي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه، بايد بروم حوصلهاي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچلهاي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسالهاي نيست
به او بگوييد دوستش دارم
به او كه گل هميشه بهار من است
به او كه قشنگترين بهانه براي بودن من است
و به او كه عشق جاودانهي من است
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهرِ هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخرِ کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاکِ درش
میرود آبِ دیده ام که مپرس
من بگوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سویِ من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبۀ گدایی خویش
رنجهایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY